فانوس

دنبال شعر و قافیه بودم تمام عمر / این شعرها حواس مرا از تو پرت کرد

 

 

 

 

 

ترانه ای روی زمین افتاده بود

قناری کوچکی آن را برداشت و در گلوی نازک خود ریخت

ترانه در قناری جاری شد

با او در آمیخت

ترانه آب شد

ترانه خون شد

ترانه نفس شد و زندگی

قناری ترانه را سر داد

ترانه از گلوی قناری به اوج رسید

ترانه معنا یافت

ترانه جان گرفت

قناری نیز

و همه دانستند که از این پس ترانه بودن است

ترانه هستی است

ترانه جان قناری است

ایمان، ترانه آدمی ست

قناری بی ترانه می میرد و آدمی بی ایمان ...



" عرفان نظرآهاری "

 

 

...............................................

تقدیم به آنکس که خودش می داند ...

هورا  تولدت مبارک هورا



+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۳ ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

 

گاهی سر نی بود و زمانی ته گودال

طی کرد گل من چه فرازی چه نشیبی

 

" سعید بیابانکی "

 

 

.....................................

ما داستان کربلا را از روز تاسوعا می دانیم و عصر عاشورا ختمش میکنیم بعد دیگر نمی دانیم چه شد! همین طور هستیم تا اربعین آنجا شله ای می دهیم و بعد قضیه دیگر بایگانی ست. و بعد سال دیگر باز همین طور و سال دیگر و سال دیگر باز همین طور. داستان کربلا نه از تاسوعا و یا محرم شروع می شود و نه به عصر عاشورا یا اربعین تمام می شود . این است که از دوطرف قیچی اش کردیم و آن را از معنی انداختیم.

" دکتر علی شریعتی / حسین وارث آدم / صفحه 221 "


+ نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۳ ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

 

قصه ما به " سر " رسید ...

 

 

....................................

اکنون شهیدان کارشان را به پایان رسانده اند و ما شب، شام غریبان می گیریم و پایانش را اعلام می کنیم. می بینی چگونه در جامعه گریستن بر حسین و عشق به حسین ، با یزید همدست و همداستانیم؟ او که می خواست این داستان به پایان برسد ...

" دکتر علی شریعتی/ شهادت "


 

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩۳ ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

 

ماند هل من ناصرت بی پاسخ اما بارها

آمد از کرب و بلا لبیک، تا گفتم حسین

 

" علی ذوالقدر "

 

+ نوشته شده در دوشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩۳ ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

 

فهمیده ام از اشک های جاری خویش

این روضه ها بر سنگ هم تأثیر دارد

 

" محسن حنیفی "

 

 

  

امتحان کردم ببینم سنگ می فهمد تو را

از تو گفتم با دلم، کوتاه آمد گریه کرد

 

" کاظم بهمنی "

 

+ نوشته شده در دوشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩۳ ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط سارا  نظرات ()


به خدا من می آمدم سویت می شنیدم اگر پیامت را ...

 

آن زمان که برای بردن من می شکافی صف قیامت را

اهل محشر به غبطه می گویند خوش به حالت نوشته نامت را

رو به سویم می آیی و آرام می شود کمِّ خروش و همهمه ها

چشم می بندم و قدم به قدم می شمارم صدای گامت را

می گذاری به روی شانه ی من ناگهان دست مهربانت را

مانده ام آن زمان چگونه دهم پاسخ اولین سلامت را

چارچوب تصورم اینهاست: این که قید مرا نخواهی زد

حدسم از عاقبت توهم نیست؛ تجربه کرده ام مرامت را

زیر هر آفتاب سوزان نه؛ زیر طوبای تو دلم گرم است

نکند کم کنی ز روی سرم سایه ی لطف مستدامت را

پیش تر وام عشق دادی تا بخرم آبرو برای خودم

ناله سر می دهم مگر با اشک بدهم قسط های وامت را

روزگارم اگر چه تفتیده ست، به سراب تو هم یقین دارم

تو خودت تشنه ای و می دانی حال عشاق تشنه کامت را

روی نیزه دوباره می گذرد خاطرات از مقابل چشمت

دود این خیمه ها می اندازد یاد دیوار و در مشامت را

ادعایی نمی کنم اما فکر تنهایی ات مرا هم کشت

به خدا من می آمدم سویت می شنیدم اگر پیامت را

 

" کاظم بهمنی "

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۳ ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

 

آه ! شش ماهه، پی جمله "هل من ناصر"

پاسخ هیچ کسی قدر تو جانکاه نبود 

 

" سید ایمان زعفرانچی "

 

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۳ ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

 

شوق پابوسی تو را داریم،

حسرت آن ضریح شش گوشه،

گوشه چشمی،

عنایتی،

لطفی،

تو که از حال ما خبر داری ...

 

" سید محمدجواد شرافت "

 

 

 

...........................................

تو خودت تشنه ای و می دانی حال عشاق تشنه کامت را ... " کاظم بهمنی "

 

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۳ ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

 

روز الست هر که به چیزی رسید و ما

عشق حسین را به امانت گرفته ایم

 

" سید تقی سیدی "

 

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۳ ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

 

زینب اسیر نیست، دو عالم اسیر اوست

او را اسیر قافله خواندن خجسته نیست

 

" مجید تال "

 

 

......................................

زینب جان، شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما بی حسین شدن تو بود و 

شرمنده تر آنکه تو بی حسین شدی و ما حسینی نشدیم ... " ؟ "

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ آبان ۱۳٩۳ ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

 

در پاسخ " هل من ناصر؟ " ، لال شدیم

درمانده از این سؤال سختیم هنوز 

 

" پروانه بهزادی آزاد "

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ آبان ۱۳٩۳ ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

 

بأَبی أنتَ و أُمی که وظیفه است ... چرا

همه ایل و تبارم به فدایت نشود ؟

 

" سید ایمان زعفرانچی "

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ آبان ۱۳٩۳ ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

 

این تناقض تا ابد شیرین ترین مرثیه است

سرترین آقای دنیا را خدا " بی سر " گذاشت

 

" سید ایمان زعفرانچی "

 

 

 

........................................

پرسیدم از نام بلندت نیزه پاسخ داد

آدم برای سر بلندی " سر " نمی خواهد ... " فرید فردوسی "

 


+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ آبان ۱۳٩۳ ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ توسط سارا  نظرات ()


ای سر! هنوز رهبری از روی نیزه ها ...

 

 

خورشید، گرم دلبری از روی نیزه ها

لبخند می زند سری از روی نیزه ها

دل برده است از تن بی جان خواهری

صوت خوش برادری از روی نیزه ها

آه ای برادرم چقدر قد کشیده ای

با آسمان برابری از روی نیزه ها

نه! آسمان مقابل تو کم می آورد

از آسمان فراتری از روی نیزه ها

گرچه شکسته می شوی و زخم می خوری

از هرچه هست، خوش تری از روی نیزه ها

گیسو رها مکن که دل شهر می رود

از یوسفان همه، سری از روی نیزه ها

تا بوسه ای دهی به نگاه یتیم خود،

خم شو به سوی دختری از روی نیزه ها

قرآن بخوان... بگو که مسیر نجات چیست

ای سر! هنوز رهبری از روی نیزه ها



" عارفه دهقانی "

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ آبان ۱۳٩۳ ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

 

 

بوی پیراهن خونین کسی می آید

این خبر را برسانید به کنعانی ها

 

" مهدی جهاندار "

 

 

 

.............................................

1. گاه نگار کربلا : اینجا 

2. کتاب پیشنهادی : شهادت، دکتر علی شریعتی

 

+ نوشته شده در یکشنبه ٤ آبان ۱۳٩۳ ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

 

ابتدای کربلا مدینه نیست، ابتدای کربلا غدیر بود ...

 

" علیرضا قزوه "

 

+ نوشته شده در یکشنبه ٤ آبان ۱۳٩۳ ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

 

خلوت فرهاد و شیرین بر لب هامون، عجب!

عشق می خواهد کمی خسرو، شکیبایی کند 

 

" ؟ "

 

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۳ ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

زیبا

زیبا هوای حوصله ابری است

چشمی از عشق ببخشایم

 تا رود آفتاب بشوید

 دلتنگی مرا 

زیبا

هنوز عشق

 در حول و حوش چشم تو می چرخد

از من مگیر چشم

دست مرا بگیر و کوچه های محبت را

 با من بگرد

یادم بده چگونه بخوانم

تا عشق در تمامی دل ها معنا شود

یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت

 در تندباد عشق نلرزد

زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را

 احساس می کنم

آنگونه عاشقم که نیستان را

 یکجا هوای زمزمه دارم

آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است

زیبا

چشم تو شعر

چشم تو شاعر است

من دزد شعرهای چشم تو هستم

زیبا

کنار حوصله ام بنشین

بنشین مرا به شط غزل بنشان

بنشان مرا به منظره ی عشق

بنشان مرا به منظره ی باران

بنشان مرا به منظره ی رویش

 من سبز می شوم

زیبا ستاره های کلامت را

در لحظه های ساکت عاشق

 بر من ببار

بر من ببار تا که برویم بهاروار

چشم از تو بود و عشق

 بچرخانم

 بر حول این مدار 

زیبا

 زیبا تمام حرف دلم این است

من عشق را به نام تو آغاز کرده ام

در هر کجای عشق که هستی

 آغاز کن مرا ...

 

" محمدرضا عبدالملکیان "

 

 

..................................

با صدای فوق العاده خسرو شکیبایی : اینجا 

 

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۳ ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

 

تمام باران های دنیا را من گریه کرده ام

تا تو بیایی

آمدی،

اما  چتر به دست ...

 

" علیرضا اسفندیاری "

 

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۳ ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

 

مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود

راستی،

تو این همه دیوانه می خواهی چه کار ؟!

 

" مهدی فرجی "

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩۳ ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

تو را می خواهم،

برای یک لحظه زیستن

و بعد

بگذار تا ابد

ابرها ببارند ...

 

" سید علی صالحی "

 

+ نوشته شده در دوشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩۳ ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ توسط سارا  نظرات ()


 

 

هیچ بارانی را به یاد ندارم

جز آن بارانی

که زیر چتر تو بودم و

خیس ام کرد ...

 

" لطیف هلمت "

 

+ نوشته شده در دوشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩۳ ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ توسط سارا  نظرات ()